نگاهی به رویکرد های بین المللی به سینمای ایران در 30 سال گذشته

سینمای ایران که در دوران قبل از انقلاب شکوهمند اتقلاب اسلامی جریانی عامه پسند و سطحی نگر را طی می کرد، در 30 گذشته و پس از بهمن 57 دوران تازه ای را تجربه می کند ونگاه های جهانی را با خود همراه می بیند.اتفاقی که می تواند به رسیدن به فرمولی تازه برای رسیدن به جایگاههای اصیل جهانی این سینما را یاری برساند.
سینمای آبگوشتی به دنبال افتخار نبود
جریانی که در دوران قبل از انقلاب بدنه اصلی سینما را تشکیل می داد ملغمه ای از احساسات گرایی سطحی به همراه الگو برداری های ناقص از سینمای فقیر کشور های درجه چندمی چون ترکیه و هندوستان بود که انها البته توان مادی ساخت آثاری را داشتند که بتواند لا اقل در کشور خودشان جواب دهد.داستان های کلیشه ای که بر اساس فیلمنامه هایی که فاقد هر گونه خلاقیتی بودند و با استفاده از بازیگرانی که چهره محبوب دوران خود بودند تنها دست اویزی بود برای این فیلم ها تا بتوانند سینما را تبدیل به دکانی کنند تا صرفا بفروشد تا تهیه کنندگان ان صاحب سود سرشاری شوند.
در این بین البته استثناهایی نیز وجود داشتند وبی انصافی است اگر بخواهیم ان را نادیده بگیریم.گاو محصول سینمای مستقلی بود که در بخش خصوصی ساخته شد و با موفقیتی که در سطح جهانی و داخلی به دست آورد توسط دولتی ها مصادره شد.مسعود کیمیایی نیز با ساخت قیصر و چند فیلم پس از آن توانست سردمدار سینمای موج نوی ایران شود.روح انقلاب گری و ستیزه جویی این فیلم که می خواست مانیفستی در برابر رژیم گذشته باشد سرانجام آن چنان مدیران فرهنگی وقت را آزار داد تا مجبور به توقیف و سانسور بی سابقه فیلم گوزنها (فیلم دیگری از کیمیایی) شد.
علی حاتمی هم در دورانی که گرایش به کپی برداری از روی فیلم های دسته چندم بیگانه یک اصل بود برای فرهنگ ایرانی و با حسی نوستالژیک نسبت به سنت ها قلندر و حسن کچلش را می ساخت تا با استواری این راه را از دست رفته نبیند.
به هر حال سینمای ایران با حضور اندک فیلم های مستقل که می خواستند جریانی در بابر بدنه اصلی تجاری ساز باشند در گیر ودار هنر بودن و نبودن بود و به جز چند مورد اندک شمار انزوایی محاصره شده را در برابر خود می دید که راهی برای فرار نداشت.!
انقلاب اسلامی فرصتی برای نفس کشیدن و خلاقیت
بعد از دورانی که انقلاب در حال تثبیت بود و در روزگاری که جنگ تحمیلی به کشورمان تحمیل شده بود شاید باید به سینماگران هم حق داد که چندان در گیر ودار ساخت فیلم های سینمایی به شکل مرسوم نباشند.اما در همین روزها هم ساخت فیلم های سینمایی نشان از تحولی شگرف در سینمای ایران می داد.
شاید اولین اثر کودکانه که خاطه خوش نسل 25 – 30 ساله های امسال باشد فیلم مدرسه موشها بود که توانست با فروش بالای خود نظر مثبت و در عین حال حیرت اور رسانه های خارجی را نسبت به خود جلب کند.

مرضیه برومند با استفاده از بازیگران تئاتری و جوان آن روزها تیمی تشکیل داد و فیلمش را در چندین جشنواره خارجی نیز به نمایش گذارد.
نسل تازه ای که به سینمای ایران پای گذارده بود نشان داد که سینما ی ما هم سرشار از استعداد هایی جهانی است که می تواند جهانیان را نسبت به خود متوجه کند .
اقبال شدید جسنواره ها و فستیوال های خارجی به فیلم های محسن مخلمباف که آن روزها ارزشی می ساخت و هنوز هم خود را ایرانی می دانست نمونه ای از این توجه بود.
اما همه چیز به همین سادگی پیش نرفت
کم کم فیلم هایی در جشنواره های خارجی فرصت درخشش می یافتند که در ان نگاهی سیاه گونه به زندگی ایرانی و سیاه نمایی نسبت به زندگی در آن به چشم می خورد.چیزی که حتی با افراط زیاد در اهدای جوایز به این فیلم ها اعتراض بسیاری از سینماگران ر انسبت به توجه معنا دار خارجی به این گونه آثار موجب شد.
طبیعی بود که دنیای غرب که سیاست های امپریالیستی را ترویج می داند با نگاهی مثبت به ساخت فیلم های تلخ در ایران واگنش نشان دهند.اما به راستی سینماگر ایرانی حق داشت تنها به روایت فقر و بیماری و... در کشور بپردازد وچشمانش را نسبت به زیبایی حتی طیبعی در کشور ببندد.
جشنواره کن توهم یا سراب

با موفقینت فیلم طعم گیلاس در جشنواره کن که بزرگترین رویداد سینمایی در جهان به شمار می رود سیل ساخت فیلم هایی با تقلید صرف از روی سبک ساده ساخت عباس کیارستمی آغاز شد.واقعیت این بود که کیارستمی با استفاده از خلاقیت بالا در دهه 90 سینمایی تازه را به دنیا معرفی کرد ک در عین سادگی در ساخت دارای مفاهیم بنیادین انسانی بود.اما فیلم هایی که پس از این فیلم وبه تقلید از ان ساخته شد از کمترین تکنیک سینمایی بهره مند نبودند.مسوولان کن پس از موفقیت طعم گیلاس دره ای جشنواره خود را بروی فیلم های ایرانی با سیاستی ایارن گریز بنا کردند وبا دعوت از فیلم های دیگر سعی داشتند تا سیستم کلی سینمای ایارن را دچار مشکل کنند.
جنجالی که درباره فیلم بهرام بیضایی که درباره کیش ساخته بود توهینی به سینمای ایران بود که نگاه خود خواهانه خارجی را نمایش می داد.
پس از این دوره و ده سال گذشته اگر هم قرار بود کن نماینده ای از ایران را دعوت کند یا به فیلم هایی با مضامین سیاسی اجازه حضور می داد یا با رفتاره ای غیر حرفه ای خود به ایجاد تفرقه در بین اهالی سینما یاری می رساند.
ما عاشقانه فیلم خواهیم ساخت
مجید مجیدی با فیلم بچه های آسمان وموفقیت بی نظیر این فیلم در چندین جشنواره معتبر آن دوره نگاه سینمای ایران را به فستیوال های معتبر دیگری چون تورنتو برلین و ونیز و مونترال باز کرد .رنگ خدا ساخته دیگری از این فیلمساز مسلمان که عاشقانه ای در ستایش از انسانیت و الوهیت بود درخششی غیر قابل انکار در حوزه ای بین المللی داشت که حتی رسانه ها یی چون رویترز و بی بی سی در برابر ان سر تسلین فرود آوردند و آن را تحسین کردند.

ظهور استعداد هایی چون محمد رضا هنرمند، ابراهیم حاتمی کیا ، رخشان بنی اعتماد، تهمینه میلانی، بهمن قبادی، کیومرث پور احمد و... در کنار نسلی که با تجربه اش میراثی ارزشمند در سینمای ایران بودند (مردانی چون مهرجویی ، کیارستمی کیمیایی بیضایی و تقوایی) قدرتی شگرف به این سینما می بخشید که با حضور در بعد بین المللی فرمولی تازه را باری سینمای جهان تجویز می کند و آنها را وادار می سازد که به سینمایی که ما طراح آن هستیم تعظیم کنند.
سینمایی که ساده بود ساده فیلم می ساخت از انسان می گفت و برای انسان ارزش قایل بود. سینمایی که در آن خبری از خشونت وسبعیت نبود و قرار نبود غرایز انسانی بهانه ای برای جلب مخاطب باشد.
امروز و در آستانه صد و هشت سالگی این سینما قرار گرفته ایم و جهان را به مبارزه ای نا برابر می خوانیم تا نشان دهیم می توان عاشقانه و ساده همچنان فیلم ساخت.